الشيخ حسين المظاهري
45
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى )
بمقدمهى دوم كه قبل از بررسى اصل موضوع بايد به ان توجه كنيم اين است كه تفسير ماركس از قانون ارزش اضافى ، صرفا يك بحث جدلى است زيرا پس از الغاء مالكيت در عقيدهى ماركس ، ديگر بحث اينكه سود اضافه بر مزد از آن كيست معنا ندارد زيرا كارفرمائى نخواهد بود تا تعلّق سود مورد بحث قرار گيرد و در واقع سالبه بانتفاع موضوع است . بنابراين نظر ماركس بحثى فرضى است و ايرادى است بر مكتب سرمايهدارى . ما مىپرسيم آيا پيروان ماركس حق كارگر را مىدهند ؟ ! حال سود اضافه بر مزد را به چه مصارفى مىرسانند بماند . معلوم است سپردن اموال عمومى به افرادى كه ابتدا وجدان ، انسانيت و ايمان را كنار گذاشتهاند چه نتايجى ببار مىآورد . آيا هماكنون در شوروى حق كارگر داده مىشود ؟ آيا از كارگر نمىخواهن كه جان بكند و به قدر قدرت كار كند و به مقدار ضرورت بگيرد ؟ آيا سود اضافه بر مزد در شوروى صرف مصالح عمومى كشور مىشود يا صرف ارضاء تمايلات حزب حاكم ؟ يا صرف تسليحات براى ارعاب و فشار به مظلومان ؟ آيا كارگران شوروى مايلند كه سود اضافه بر مزدشان كه به آنان تعلّق دارد بمب شود و بر سر ملّتى ضعيف و محروم مثل افغانستان فرود آيد ؟ آرى ماركسيستها فقط در شعار حرفهاى پرزرقوبرقى به كار مىبرند ، و در عمل بايد گفت صد رحمت به مكتب سرمايهدارى با همهى زشتيها و غلطهايش . از آقاى ماركس مىپرسيم آيا شما با جهانبينى خود ايمان به مبدأ و معاد و معنويت را از پيروان خو سلب نكردهايد ؟ آيا پيروان خود را از انسانيت و كرامت و صفات انسانى دور نساختهايد ؟ آيا ايدئولوژى شما پيروانتان را براى رسيدن به هدف به هرجومرج ،